بسم الله الرحمن الرحیم
اجماعی را که کشی نقل کرده است، این اجماع در قرون مختلفه مورد قبول واقع شده است، آن طوری که حاجی نوری ذکر کرده اند، فقه قرن نهم را اسم نبرده است و الا قرون دیگر از قرنه 4 که قرن خود کشی است تا قرن 13 و 14 را که ایشان ذکر نکرده اند و خارجا اینگونه است، همه این اجماع را تلقی به قبول کرده اند و بعد ایشان از مشاهیر علمای درجه اول، کلماتشان را ذکر می کند، فقط راجع قرن 9 اسمی از کسی نمی برد اما علی القاعده باید رجال این قرن هم باید همین نظر را داشته باشند از قبیل ابن فهد و فاضل مقداد.
یک مقداری که ایشان نقل کرده اند، ما نقل می کنم. اصل این اجماع برای کشی است که اواسط قرن 4 بوده است و افرادی که بعد از او آمدند و تلقی به قبول کرده اند، یکی شیخ طوسی است که متوفای 460 است و این از اینجا به دست می آید که حاجی نوری سه استشهاد نقل می کنند:
1. عبارتی که نواده شیخ طوسی که سید بن طاووس است که از خط خود شیخ طوسی در اختیار الرجال (خلاصه رجال کشی)، این جمله را نقل می کند که شیخ می فرماید این مطالبی که من خلاصه کردم از کتاب رجال کشی و اخترنا ما فیه، این کلمه معنایش این است که مختار ما همین مطالب است، می گوید ظاهر بلکه صریح این، این است که مطالب رجال کشی، جزء مختارات خود شیخ است، چون می گویند زوائد و ناجورات را شیخ طوسی جدا کرده و مختار خود را جدا کرده است.
پس ظاهر بلکه صریح کلام این است که مطالب رجال کشی، مورد قبول شیخ است که یکی از این مطالب اجمعت العصابه علی... است.
و سید بن طاووس هم همین مطلب را از این کلام فهمیده است، و لذا آیا به علم نجوم می توان استناد کرد یا خیر، ایشان برای اثبات جواز، مطلبی از اختیار الرجال نقل می کند و می گوید شیخ مطالب این کتاب را قبول کرده است.
2. در عده، بحثی می کنند که اگر دو خبر با هم معارض شد و راوی ها ثقه هستند و یکی مسند است و یکی مرسل است، می فرمایند اگر مرسِل از قبیل صفوان و ابن ابی عمیر و بزنطی و غیرهم از افرادی که لا یروون و لا یرسلون الا عن ثقة باشند، بین مرسلات ایشان و مسندات ایشان فرقی نیست.
البته بنده مطلب را پس و پیش ذکر کرده ام اما مطلب همین است.
می فرمایند کلمه غیرهم را گفته است اسمی نبرده است، اما با تامل می فهمیم که مراد ایشان، جماعت اصحاب اجماع است.
و اینکه بعضی خیال کرده اند که اختصاص این سه نفر است این جمله که لا یروون و لا یرسلون الا عن ثقه، مطلب درستی نیست و بعد می فرمایند که تعجب در اینجا است که مرحوم سید شفتی، راجع معنای این عبارت که تصحیح ما یصح چیست که بعضی گفته اند یعنی تمام اسانید اینها از ثقات نقل شده است در مقام رد می گوید چرا از اختصاصات دو نفر (صفوان و ابن ابی عمیر) ذکر شده است و این اختصاصی گفتن، معلوم می کند که معنای تصحیح ما یصح، عبارت از وثاقت بقیه سند نیست و وثاقت بقیه سند اختصاص به این دو نفر دارد. ایشان می گویند خیلی تعجب است، چون اولا آنچه اسم برده شده سه نفر است و از اینکه کلمه غیرهم گفته است معلوم است از اختصاصات نیست.
این جور اشتباهات، منشائش برای افراد پر اطلاع و خوب حافظه زیاد اتفاق می افتد چون به ذهن خود اعتماد می کند و به کتاب ها مراجعه نمی کند اما برای افراد کم حافظه ها از این اشکال مصون هستند و منقولاتشان اگر ثقه در نقل باشند، مقدم هست.
لذا باید احتیاط کرد و افراد خوش حافظه اکتفاء به حافظه نکنند، از مرحوم قزوینی نقل کردند که من چیزی نوشته بودم و فکر می کردم کامل است و به ایران فرستادم و بعضی نقد کردند و بعد از آن تصمیم گرفتم قل هو الله هم بخواهم بنویسیم از رو بنویسیم و به حافظه اکتفاء نکنم.
3. کلامی است که شهید ثانی در شرح لمعه فرموده است، ایشان در بحث طلاق که می رسد به اینجا که شهید اول فرموده بعض الاصحاب گفته اند در طلاق سوم، احتیاج به محلل ندارد که این بعض، عبدالله بن بکیر است، آنجا می گوید چرا به عنوان بعض الاصحاب نقل کرده است، گفتند چون عبدالله گفته رای من چینن است در ذیل دارد که درباره او شیخ، دعوای اجماع کرده است که تصحیح ما یصح عنه و نسبت به شیخ می دهد و نمی گوید کشی دعوای اجماع کرده است و استعجاب می کند که در حالی که شیخ دعوای اجماع کرده است نسبت به او، اما می گوید، عبدالله بن بکیر برای اینکه مختار خودش را اثبات کند، نسبت به زراره هم داده که او هم از امام نقل کرده است.
منظور در اینجا این جمله است که شیخ دعوای اجماع کرده است به تصحیح ما یصح عنه، پس شیخ که در قرن 5 بوده این مطلب را پذیرفته است یکی در اختیار الرجال وارد کرده و تخطئه نکرده و یکی در عده فرموده و یکی هم جمله شهید ثانی.
حال شهید ثانی بخاطر مطلب عده یا اختیار الرجال گفته یا چیز دیگر، محتمل است.
حال راجع به شیخ، ما تردید داریم که این را پذیرفته باشد، کلمه اختیار الرجال که وجود دارد که ایشان می گویند ظاهر بلکه صریحش این است که مطالب آن مختار شیخ است، این مطلب اینگونه نیست، صراحت که ندارد و ظهورش هم محل مناقشه است.
مختار گاهی می گویند فلان چیز مختار فلانی است یعنی اختار فلان حکم را، یعنی برای افتاء یکی را بر می گزیند، در اینجا دلالت می کند مرضی شخص است اما بعضی از مختارها فقط برای تالیف یا تلخیص برگزیده است، مثلا در نهج البلاغه، سید رضی نوشته المختار من کلام امیرالمومنین است، این معنایش این نیست که مقداری را قبول دارم و برخی را خیر، یعنی در مقام تالیف روی ترجیح، مقداری را آورده است در کتاب و این عبارة الاخری از ملخص و تلخیص می باشد.
اخترنا ما فیها، عبارة الاخری تلخیص است و معنایش این نیست که هر چه آورده، مختارش بوده است.
پس آن قسم اول این شبهه است اما آنی که در کتاب عده نوشته است، بحثش را بعدا می کنیم که معنای عبارت تصحیح ما یصح یعنی چه که بعد می گوئیم و آنجا به نظر ما این دلالت به این مطلبی که حاجی نوری استفاده کرده که تمام اصحاب اجماع لا یروون و لا یرسلون الا عنه ثق، این بحثش آن گونه نیست.
شهید ثانی که آن جمله را نسبت به شیخ گفته اند احتمال قوی این است که یا در اختیار الرجال دیده که مثل سید بن طاووس گفته است اینگونه است و یا در عده دیده است و احتمال دیگری که غیر این دو کتاب را دیده باشد، خیلی بعید است.
پس دلیل متقنی که شیخ این را پذیرفته ما نداریم.
در قرن ششم ابن شهر آشوب متوفای 588 در مناقب در حالات حضرت باقر و همچنین در حالات حضرت صادق، دعوای اجماع می کنند به طبقه اولی و ثانیه و همین عبارت کشی را مستقیم دعوای اجماع می کند بدون نقل از کشی اما معلوم است این حرف کشی را قبول کرده است که دعوای اجماع کرده است البته از طبقه ثالثه اسم نبرده است و پیدا است که فرقی نباید باشد در قبول کردن.
بعد از ایشان در قرن هفتم، احمد بن طاووس متوفای 673 کتابی نوشته است به نام حل الاشکال که کتب مختلفی را که اصولی و رجالی بوده جمع آوری کرده و اسمش را حل الاشکال گذاشته است و یکی از آنها اختیار الرجال کشی بوده که مرتبش کرده است، اسم کسی را نقل کرده است و می گوید در فهرست چنین دارد و در اختیار الرجال چنین دارد، ابن غضائری چنین دارد. و بعدا صاحب معالم آمده یک مقداری از این را که مربوط به اختیار الرجال بوده، جدا کرده است و آنجا اسمش را گذاشته تحریر الطاوسی، از این کتاب اینگونه استفاده می شود که مطالب اختیار الرجال را خیلی جاها جرح و تعدیل می کند و روایات مدح و ذم را بحث می کند و صرف نقل مطالب اختیار الرجال نیست و نقض و ابرام دارد و این مثل حاشیه نزدن بر عروه است که به معنای تقریر است و آن هم مطالبی که نقل کرده با کثرت انتقادات مختلف، می رسد به اصحاب اجماع و مطلب کشی را در قاب خودش آورده بدون هیچ مناقشه و نقدی که معلوم است این را قبول کرده است.
در قرن هشتم، علامه و ابن داود، علامه در خلاصة و مختلف کلام کشی را پذیرفته است و در بعضی از موارد خلاصه آمده به استناد کلام کشی، حکمی کرده است و فرموده کشی چون از اصحاب اجماع ابان بن عثمان یا عبدالله بن بکیر را ذکر کرده است ما می پذیریم و بعضی جاها خودش ابتداءا بدون سند حکم به مما اجمعت العصابه گفته است مثل بزنطی.
ابن داود، به کشی نسبت نداده است اما پیداست که به این مطلب کشی اعتماد کرده و این مطلب را بخاطر کثرت اعتماد بدون ذکر کشی، عنوان کرده است. ایشان اصحاب اجماع را ذکر کرده است و تفاوتی با آنی که کشی را نقل کرده است، فرق دارد و معلوم می شود مدرک دیگری غیر از اختیار الرجال بوده است، مقصود ما این نیست که بگوئیم به استناد اختیار الرجال گفته اند، می گوئیم این 18 نفر اصحاب اجماع هستند و می تواند از مدرک دیگری باشد.
علامه متوفای 706 است اما فوت ابن داود در دسترس نیست اما در 707 کتابش را نوشته است.
پس در قرن هشتم این علمای بزرگ این را پذیرفته اند.
این را که حاجی نوری به ابن داود نسبت داده که ایشان غیر اختیار الرجال مدرک دیگری داشته باشد، صحیح نیست. چون سرتاسر کتاب ایشان را مراجعه کردیم و همه از اختیار الرجال است.
منشاء این مطلبی که ایشان ذکر کرده اند و مقداری با مطلب کشی اختلاف دارد، اشتباهات زیاد ابن داود است. ایشان عین تعبیر کشی به همان ترتیب ذکر کرده است، فقط ابوبصیر اسدی را، ایشان می گوید لیث بن بختری جزء این افراد هست و از این پیداست که از همانجا برداشته و اشتباه فاحشی کرده است که طبقه ثالثه را طبقه ثانی ذکر کرده و طبقه ثانی را طبقه ثالثه ذکر کرده است.
ملاحظه کنید طبقه وسطی را می گوید و هم اصحاب ابی عبدالله، یونس بن عبدالرحمن و... که این را طبقه ثانی ذکر کرده است.
طبقه سوم جمیل بن دراج و... ذکر می کند.
حال کسی که مختصر اطلاعی در حدیث داده باشد می داند جمیل بن دراج، طبقه اش مقدم بر یونس و... است و این اشتباه را کرده است.
یکی دیگر از قرن هشتم که پذیرفته شده است، شهید اول است که از رجال اواخر قرن هشتم است که این را پذیرفته و صحه گذاشته است.
قرن نهم کسی را نقل نمی کند و از قرن دهم عبارت شهید ثانی را نقل می کند که در درایه ایشان است که می فرمایند بعضی ها خبر صحیح را در غیر اصطلاح موجود فعلی که همه روات عدل امامی باید باشند، به کار برده اند و حتی بعضی از روات فطحی مذهب و ناووسی هم کلمه صحیح به کار برده شده است، مثل روایات ابان که صحیح به کار رفته است.
تعبیر این است که و کذلک نقلوا الاجماع علی تصحیح ما یصح عن ابان بن عثمان مع کونه فطحی، بعد می گوید ثم فی هذا الصحیح ما یفید فائدة صحیح المشهور کصحیح ابان، یعنی صحیح ابان همان خاصیت صحیح مشهور است که انسان باید آن را معتبر بداند و عمل کند.
ایشان کلمه نقلوا دارد که اجماع بر نقل اجماع شده است، یعنی همه اصحاب نقل اجماع کرده اند و گویا دعوای اجماع یک نفر و دو نفر نیستند و همه نقل اجماع کرده اند و از این عبارت می خواهد بگوید تنها کشی نیست که معتقد به اجماع ما یصح باشد.
در قرن 11 شیخ بهایی، متوفای 1030، میرداماد متوفای 1041 و مجلسی اول متوفای 1070 فاضل سبزواری متوفای 1090، قائل بودند. طریحی و... هم قائل هستند.
در قرن 12 مرحوم مجلسی ثانی، متوفای 1110 قائل هستند.
در قرن 13 و 14 هم قائل دارد.
پس این اجماع در قرون متمادی تلقی به قبول شده است.
اینی که درباره شهید ثانی فرمودند که اینگونه گفته است و حتی ناقلین اجماع، همه نقل اجماع کرده اند نه تنها کشی، به نظر می رسد مقصود این نباشد، موقع نقل عبارت شرح لمعه، خود حاجی نوری در نقل آن می گوید، شیخ دعوای اجماع به تصحیح ما یصح عنه کرده و فیه نظر، می گوید این فطحی است چگونه ادعای اجماع کرده است و اجماع را رد کرده است، نقلوا عبارت از نقل کشی و ابن طاوس و علامه و... هستند، خود شهید ثانی این اجماع را در شرح لمعه قبول نکرده و در شرح لمعه رد کرده است.