بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم حاجی نوری برای اثبات اعتبار کتاب کافی، چهار دلیل اقامه می کند، این بحث هایی که ایشان کرده اند راجع به قطعی الصدور بودن روایات نیست و این را مسلم می دانند که قطعی الصدور نیست و بحث راجع به قطعی الاعتبار بودن که چهار دلیل اقامه می کنند.
به نظر می رسید دلیل اول و سوم را پشت سر هم می گفتند چون مشابه هم هستند و بنده امروز این دو دلیل را نقل می کنند.
دلیل اول: مدائحی که آقایان برای کتاب کافی ذکر کرده اند، دلالت بر این می کند کافی کتاب است که به لحاظ سند احتیاجی ندارد.
بعد مدائح را نقل می کند.
دلیل سوم: مدائحی که از خود کلینی شده است، لازمه آنها این است که کتاب کافی احتیاج به ملاحظه سند نداشته باشد و مقطوع السند باشد.
مناسب این بود این دو پشت سر هم قرار می گرفت و مقداری از مطالبی از دلیل اول را در دلیل سوم فرموده اند.
دلیل اولشان این است که شخصیات مهم شیعه که اسم می برند، از قبیل مفید، شهید اول، محقق کرکی، شیخ حسین پدر شیخ بهایی، مشایخ ملا امین استرآبادی که می گوید به حساب غالب عبارتند از صاحب معالم و صاحب مدارک و میرزا محمد استرآبادی صاحب رجال کبیر است، ایشان می گوید مشایخ من اینگونه گفته اند که این سه نفر هستند. مجلسی ثانی، شیخ حسن دمستانی که از علماء مهم حدیث و رجال بوده اند، تعریفاتی از کتاب کافی کرده اند که مقتضای آنها این است که احتیاج به سند ندارد.
تعریفات از این قرار است: لم یعمل مثله، لم یعمل فی الامامیه مثله، لم یعلم فی الاسلام مثله و...
این مدائحی که این آقایان کرده اند، مراد که نظیر ندارد، فوق تمام این کتاب است، مقصود کبر حجم و قطر آن نیست، یک وقتی به رفقاء عرض کردم که یک نفر از هندی ها کتابی بر شرح زاد المعاد نوشته بوده 400 جلد اما اینگونه شرح کرده بوده، در فلان شب 1000 انا انزلناه بخوانید و این 1000 بار این را نوشته بود که این را بخواند، پس ملاک کبر کتاب نیست و الا قبل و بعد از کلینی کتابهایی نظیر آن از نظر کبر و بلکه بیشتر نوشته شده بوده، نظیر محاسن برخی که محاسن فعلی، مقداری از آن است که باقیمانده است.
محاسن برقی و نوادر الحکمه که مرجع قبل از کافی، نوادر الحکمه بوده است، فلان شخص از نوادر را قمی ها استثناء کرده اند و مطالبی داشته است شبیه کافی که کافی می آید و نسخ می کند آن را.
نسبت به محاسن و نوادر الحکمه و... می گویند نسبت به تفسیر امام عسکری، خیلی مفصل بوده است و نقل شده است، اینها قبل و بعد بوده است، این مدایحی که می گویند مثل و نظیر ندارد، معلوم می شود که از نظر اتقان و محکمی نظیر و مثل ندارد.
و این را به نظایر کتب شیعه نگاه می کنیم و موقعی این تعریف فایده دارد که این کتاب شامل سایر مزایایی که سایر کتب شیعه دارد باشد به همراه زائدی و الا اگر فاقد آن مزایا باشد دیگر این مدایح در باره آن صحیح نیست.
کتبی که در شیعه مورد اهتمام و مزیت بوده است، اصول اربعمائه که می فرمایند هیچکس شکی در اعتبار این اصول در بین علماء نبوده است هم به طرق صحیحه به علماء واصل شده بوده است، انتساب اصول به مولفین مورد تردید از این ناحیه نبوده است و بعد هم بین صاحبان عصر و بین ائمه که این روایات آنها اخذ شده است، وسائط هم اعتبارش مسلم بوده و قرار نبوده اصلی به شیعه برسد به سندش مراجعه کند.
حال اگر قرار شد کتاب کافی این امتیازی که در باب اصول است، درباره آن نباشد، و احتیاج به ملاحظه سند داشته باشیم و اگر بگوئیم این به تعبیر شیخ مفید اجل کتب است یا لم یعمل مثله، این تعبیر صحت پیدا نمی کند بعد از اینکه بگوئیم منظورما کبر حجم نیست که بگوئید امتیازش بر سایر اصول است که حجمش بیشتر است، پس منظور اتقان است و این فاقد اتقان باشد و نیاز به رسیدگی به اسناد دارد، این تعبیرات صحیح نیست.
پس از این تعبیرات فهمیده می شود همان مزایایی است که در سایر کتب است و در کافی هم هست و این مدایحی بود که درباره کتاب شده است.
دلیل سوم این است که مدحی هم درباره کلینی شده است که می خواهند برای اعتبار کتاب به آن استناد کنند، آنجا ایشان می فرمایند نجاشی درباره کلینی تعبیری دارد که علامه به تبع نجاشی این را ذکر کرده است می گوید اوثق الناس و اثبتهم، اوثق و اثبت ناس در حدیث است، این تعبیر غیر از مسئله عدالت و تقوای تنها است و معنای این است که در باب حدیث مزایایی که برای محدثین دیگر ذکر شده است یا رجالیین دیگر، این مزایا در ایشان است با شیء زائد.
نقاط ضعیفی برای بعضی از محدیثین و لو عادل باشد و با عدالت منافات ندارد و با اتقان منافات دارد، ایشان اینها را ندارد.
و بعد ایشان این مزایا را می شمرد و برای خود کلینی اثبات می کند و بالملازمه برای کتاب هم ذکر می کند.
یکی از تعریفات کتاب، این است که کتاب کافی را در عرض 20 سال جمع آوری کرده است، این که 20 سال طول کشید، اگر مبنای ایشان فقط جمع آوری احادیث بود و پایبند به اتقان احادیث نباشد و صحیح و سقیم را از هم جدا کند و احادیث معتبر را جدا کند، نیاز به 20 سال ندارد و با 2 سال هم تالیف می شود.
اینکه این مقدار زمان می خواهد مال این جهت است که علاوه بر عدالت مولف، جهاتی از محدیثین محتاط است که باید اصول و کتب معتبر را جمع آوری کند، باید اصول و احادیث معتبر را جمع کنند و تخصص در احادیث پیدا کنند، مشترکات را از غیر مشترکات تمییز دهند و سقطات روایات را متوجه شوند، بعد کتابی با توجه به این مسائل تالیف کنند که نیاز به طول زمان دارد و الا اگر صرفا بگوئیم مبنای کلینی فقط می خواهد احادیث را جمع کند، این قدر زمان نمی خواهد.
پس این جمله معنایش این است که احادیثی جمع کرده نسبت به اتقان مطالب نه نسبت به اکثار مطالب، به صورت برف انبار مراد نبوده، البته این را در ضمن دلیل سوم می گوید ما غفلت کردیم و فایده آن را در ضمن دلیل اول کردیم.
دلیل سوم راجع به مزایایی است که راجع به رجالیین و علمای حدیث و محدثین گفته شده است که آن را می شمردند.
مثلا درباره علی بن حسن تاتری که از واقفه سر سخته است که کان شدید العناد فی الوقف اما شیخ تعبیر می کند که او را ترجمه کردم و در فهرست وارد کردم چون کتابهایی که او نوشته از رجال موثوق به یا موثوق بهم و بروایاتهم اخذ کرده است بخاطر این من نقل می کنم.
پس این امتیاز در روایات علی بن حسن تاتری است که و لو خودش واقفه است و روایاتش صحیح به اصطلاح متاخرین نیست. اما چون مقید بوده که از ثقات اخذ کند، ایشان می گویند من با اینکه او عناد زیادی با مذهبش داشته در کتاب فهرست وارد کرده ام.
در باره جعفر بن بشیر نجاشی و به تبع علامه می گوید که کتابهایش را روا عن الثقات و رووا عنه، البته کتابهایش را نمی دانم اما این جمله را دارد که مطالبش را از ثقات اخذ کرده است و ثقات هم از تو اخذ حدیث کرده اند.
در باره محمد بن اسماعیل بن میمون زعفرانی، نجاشی همین تعبیر را درباره او می گوید.
نعمانی درباره احمد بن محمد بن سعید بن عقده تعبیر می کند که مقامش در وثاقت و عدالت و علم به رجال و حدیث، یک مقام والایی است، محصلش این است. عین عبارت در مستدرک است. این مدح را می گوید، هم متخصص علم رجال و هم متخصص علم حدیث است.
در عده درباره جماعتی از قبیل صفوان و ابن ابی عمیر و بزنطی می گوید اگر اینها ارسالی داشته باشند، ارسالشان با مسانید غیرهم یکی است و حکم مسانید را دارد و اگر تعارض کرد، حکمش دو مسندی که با هم تعارض کنند، است.
عقیده حاجی نوری می گوید مراد همه اصحاب اجماع است که مراسیلشان در حکم مسانید دیگر هستند.
علامه حلی در کتاب مختلف در فصل بقات یک حدیث مرسلی از ابن ابی عقیل نقل می کند و می گوید اگرچه مرسل است اما می پذیریم بخاطر عدالت و معرفت ابن ابی عقیل. این امتیاز برای ابن ابی عقیل قرار داده شده که مرسلش هم مورد قبول است.
این مدایح.
درباره اشخاص زیادی گفته شده فلانی صحیح الحدیث است، ایشان می فرماید که در نظر بدوی صحیح الحدیث مدحی نسبت به راوی حدیث، توثیق یا مدحی استفاده نمی شود، چون صحیح در مصطلح قدماء غیر از صحیح در مصطلح متاخرین است. از زمان احمد بن طاووس که قدر مسلم مصطلح متاخرین است، صحیح به این مستقر شده که راوی امامی عادل باشد. ولی در بین قدماء کلمه صحیح الحدیث که در کلماتشان است مثل کلمات شیخ و نجاشی، مراد صحیح به اصطلاح متاخر نیست.
ابتدا ممکن است کسی خیال کند که وقتی صحیح به اصطلاح متاخر نیست فقط روایت مورد اعتماد است که این روایت ممکن است بخاطر قرائن خارجیه صحیح شده باشد. مثلا روایت را مقابله کرده اند با بعضی چیزهای دیگر دیدند که این روایت مطابق واقع است، این مطابق واقع بودن یک روایت در اثر قرائن خارجیه، امتیازی به خود مولف نمی رساند که بگوئیم خود مولف آدم موثق و... باشد، ابتدا چنین به نظر می آید که مدح از حدیث شده است که خود محدث، مدح محدث نمی باشد. چون اصطلاح صحیح به اعتبار محدث تقسیم بندی نشده که با گفته شدن صحیح، محدث هم آدم درست و حسابی باشد به خلاف اصطلاح متاخرین که با صحیح گفتند، محدث هم مدح شده است.
با قدری تامل فهمیده می شود صحیح به اصطلاح قدماء هم دلالت بر درست بودن محدث هم است، چون اگر یک حدیث را گفتیم که فلانی نقل کرده است صحیح است، این دلالت نمی کند که خود گوینده آدم حسابی است و آدم نا حسابی هم ممکن است حرف حسابی زده باشد اما اگر گفتیم تمام احادیث فلانی صحیح است، این نمی شود تمام احادیث او را مقابله کرده باشیم و با قرائن خارجیه صحت را بدست آورده باشیم، این بخاطر این است که در اثر معاشرت و جهاتی که متبعین می گفتند بلاواسطه یا مع الواسطه وثاقت اینها مسلم شده است که آدمهای معتبری هستند و هر حدیثی از او سر زده، معتبر است.
و بنده چیز دیگری عرض می کنم و آن این است که اگر کسی که با او معاشرت کرده باشیم اما وقتی دیدیم همه احادیث او درست است، این خودش از ادله اطمینان آور است که این آدم محکمی است نه اینکه تصادفی آدم لا ابالی، هر چه از قلم او تراوش کرده، مطابق واقع و اصول بوده است، این نمی شود، یکی از شناخت حرف اشخاص این است که انسان معاشرت می کند و هر چه از او می شنوند در خارج خلاف آن را نمی بیند و این علامت اعتبار است.
وقتی انسان همچنین مطلبی دید، این علامت اعتبار است، اگر این میسور باشد که انسان درباره کسی تمام منقولات او را به دست بیاوریم و با قرائن خارجیه تطبیق کردیم این اطمینان حاصل می کند این فرد خودش آدم قرس و محکمی است.
بنابراین این مطالبی است که درباره بعضی از محدثین گفته شده است.
حال اگر درباره کلینی گفتیم اوثق الناس و اثبتهم فی الحدیث، باید این مدایح در اینها هم باشد، مثلا آنچه درباره علی بن حسن تاتری گفتیم مقید بوده از ثقات نقل کنه، باید این را داشته باشد یا جعفر بن بشیر که رووا عن الثقات و رووا عنه، باید درباره اش باشد که کلینی شاگردانش کتابش را نقل کرده اند و خودش هم از ثقات نقل کرده اند.
و آنچه درباره مراسیل ابن ابی عمیر و صفوان و بزنطی و یا سایر اصحاب اجماع، گفته شده باید درباره کلینی باشد و همچنین سایر مدایح.
و نقاط ضعفی برای محدثین دیگر ذکر کرده اند که منافات با عدالت ندارد ولی با تقوی و تثبت منافات دارد، مثل یروی عن الضعفاء، این را مثلا یک نقطه ضعفی درباره اشخاص گرفتند و این معنایش این است که درباره او نیست، یا مثلا یک روایات را ضعیف را متوجه نباشد، روی عدم خبرویت به رجال عدم تخصص در فهم، ضعیف را صحیح خیال کند یا قصر را ثمین خیال کند که اینها به عدالت ضرر نمی زند اما به وثاقت ضرر می زند و یک نقطه ضعفی در محدثین است.
آن وقت از این مدایحی که برای کلینی ذکر شده است، معلوم می شود این نقاط ضعف در کلینی نیست، پس هر معامله ای با تاتری و صفوان یا بزنطی می کنیم باید با ایشان بکنیم.
یا مثلا نجاشی می گوید فلان شخص را دیدم بقیه تضعیف می کنند و من از او نقل حدیث نمی کنم، این خودش احتیاط کرده، چون تضعیف می کنند، مورد ضعف اصحاب است. این امتیاز برای نجاشی است.
خود نجاشی برای کلینی می گویند اوثق و اثبت است، یعنی هر چه ما داریم او هم داریم با زیادت.
پس استفاده می شود کتابش مثل کتب اصول مورد احتیاط است و نیاز به ملاحظه سند ندارد و خودش مثل ابن ابی عمیر و صفوان و... است و به مراسیل و مسانیدش باید علم کنیم و بپذیریم. و مراد ما از اعتبار کتاب، همین است.
بله اگر بخاطر تعارض با معتبر دیگری کرد، شاید رفع ید شود و این مورد نظر نیست، اعتبار فعلی و قطعی الصدور بودن را نمی خواهیم ثابت کنیم و اعتبار ذاتی کتاب که اگر معارضی نداشت، این کتاب معتبر است و از مجموع مدایحی که برای خود کتاب و مولفش شده، این معنا استفاده می شود.
مبنای حاجی نوری در باب حجیت اخبار آحاد این است، بعضی اخبار آحاد را حجت نمی دانند، ایشان می گویند اخبار آحاد فی الجمله حجت است و بعضی می گوین شرطش این است که راوی امامی عادل و ثقه باشد، بعضی این را شرط نمی دانند و می گویند ثقه و ثبت باشد چه امامی باشد و چه غیر امامی. برخی در اخبار آحاد کاری به راوی ندارند و می گویند اگر روایت موثوق به باشد و راوی آن ثقه به معنی اعم هم نباشد، پذیرفته می شود که مطلق خبر اطمینانی را می پذیرند.
بعضی روی مبنای انسداد، مطلق ظنون را پذیرفته اند.
مبنای حاجی نوری، این است که شرط اعتبار خبر عبارت از این است که راوی ثقه به معنی الاعم باشد، نه عدل امام، صدوق باشد، عدل امامی باشد یا نباشد و روایتش موثوق الصدور باشد، اگر روایت موثوق الصدور بود و راوی صدوق نبود، کفایت نمی کند، باید هم خبر اطمینانی باشد و خود راوی هم مورد اعتماد باشد.
ایشان با این بیانات می خواهند بفرمایند که هم خود مولف کتاب شخص ثقه و ثبت است و هم روایاتی که در این کتاب نقل کرده است، روایاتی است که اطمینان به صدور می آورد و ما در حجیت ذاتی خبر به غیر از این نمی خواهیم و این با قراینی استفاده می شود.
آقایان این را ملاحظه کنند و دلیل دوم هم که فردا می خواهیم بخوانیم نگاه کنند که آیا می توان گفت روایات معتبر است و نیاز به مراجعه به سند در مقام غیر معارضه نداشته باشیم یا خیر. بله اگر معارضه بود باید به اشهریت و اوثقیت و... مراجعه کنیم.
پس ببنید آیا می توانیم در خیلی از موارد که معارضه نیست، نیاز به رجوع به رجال نباشد، و در غیر کافی و کتب اربعه به رجال مراجعه کنیم یا غیر در اینها هم نیاز به رجال است.
نکته: ایشان می خواهد بگوید مرسلات کلینی هم حجت است، ابن ابی عمیر و ابن ابی عقیل و بزنطی و... مراسیلشان حجت است و در کتب اصول هم به سند مراجعه نمی کنیم، و این کتاب هم تمام این مزایا را دارد و مولِّف هم مزایای آن افراد را دارد هم از نظر مولِّف و هم از نظر مولَّف شرایط مورد قبول است و باید پذیرفت.