بسم الله الرحمن الرحیم
دلیل دومی که حاجی نوری اقامه کرده برای اعتبار احادیث کافی که قبل از ایشان هم شیخ حر در وسائل آورده است، دلیلی است که سید بن طاووس در کتاب کشف المهجه برای اعتبار تمام نوشته جات کلینی آورده است نه تنها کافی و هدف وسیع تری داشته، چون ایشان از کتاب وسائل الائمه کلینی یک مطلبی را نقل می کند و برای اثبات این کتاب و عدم نیاز به مراجعه به سند این کتاب، این تعبیر را که برای کافی ذکر کرده اند، ذکر می کند.
این دلیل اختصاص به کافی ندارد و مطلق نوشته جات کلینی را شامل می شود، ایشان می فرماید: کلینی معاصر با چهار نفر از وکلاء و نواب حضرت ولی عصر بوده است، عثمان بن سعید عمری و محمد بن عثمان و حسین بن روح و علی بن محمد سمری، هر چهار نفر معاصر کامل با کلینی بوده اند.
و وفات کلینی قبل از وفات علی بن محمد سمری واقع شده است، ایشان در 328 وفات کرده است و علی بن محمد سمری در شعبان 329 وفات کرده است.
بنابراین کلینی در موقع می زیسته که راهی برای تحقیق مطالبش بوده است و می توانسته از سفراء استفاده کند و اعتبا رکتابش را بدست بیاورد و چون در آن زمان بوده، البته بعضی از جزئیاتی را ایشان ندارد و حاجی نوری و شیخ حر اضافه می کند که دلیل بودن بر اعتبار کافی قوی تر باشد.
اینها می گویند زمان، زمانی بوده که بر تحقیق قدرت داشته است و به تعبیر شیخ حر از نواب روایت می کند و غالبا هم با هم، در یک بلد بوده اند، چون خود کلینی در بغداد بوده و این نواب اربعه هم معمولا در بغداد بوده اند. پس از نظر از زمان و مکان با اینها منطبق است، شیعه هم یکی از رسم هایش این بوده که کتب را بر سفراء و ائمه عرضه می کردند و شیخ کلینی هم با این اهتمام شدیدی که راجع به این کتاب داشته و 20 سال زحمت کشیده، نمی شود معاصر و معاشر با نواب باشد و مرسوم هم باشد که کتاب بر آنها عرضه شود و به تبع به امام عصر عرضه شود، این عادت اقتضاء دارد که این کتاب عرضه شده باشد.
ایشان می فرمایند با این بیان نمی خواهیم بگوئیم قطع پیدا می کنیم و اینگونه مرحوم مجلسی در مراة العقول حمله کرده که می گوید بعض المجازفین ادعای قطع بر مطالب کافی کرده اند که مرادشان ملا خلیل قزوینی است، مرحوم مجلسی می گویند ما ادعای قطع نمی کنیم، ولی می توانیم اطمینان پیدا کنیم که ائمه به اخبار کلینی و این عمل او راضی بوده اند.
این کلام مجلسی.
حاجی نوری در اینجا می فرمایند ما این مقدمات را ذکر می کنیم برای ایجاد اطمینان برای شخص و اطمینان از حجج عقلائی است که هر کسی برای خودش اطمینان حاصل شد، طبق آن می تواند عمل کند و عذر عند الله است اما دیگران بدون اطمینان برای خودشان، نمی تواند با توجه به اطمینان برای دیگری، به آن عمل کنند.
اگر شهادتی که اشخاص می دهند، شهادت به وثاقت روایت و اطمینان حاصله از آن باشد، دیگران هم باید ترتیب اثر به آن بدهند اگرچه اطمینان برای خودشان حاصل نشود.
اما اگر گوینده شهادت به وثاقت نداده و از غیر راه وثاقت روات اطمینان برایش حاصل شد، خودش می تواند عمل کند اما برای دیگران حجت نیست.
و می فرمایند با این مقدمات برای ما اطمینان حاصل می شود وبرای منصفین هم با این مقدمات اطمینان حاصل می شود.
و بعد برای نمونه مواردی که کتاب بر معصومین عرضه شده را نقل می کند.
مثلا کتاب شلمغانی که کتاب تکلیف را حسین بن روح خواسته و مطالعه کرده و به غیر چند روایت را گفته صحیح است و بعضی سوال کرده اند که نسبت به کتاب التکلیف چه می فرمایید، آن عالم گفته ما اوایل فکر می کردیم که باید نسبت به این کتاب مردد باشیم و افراد غالی این کتاب را باید در منزل داشته باشند اما وقتی که رسیدگی کردیم دیدیم این کتاب را به عرض حسین بن روح رسانده اند و حذف و اصلاح شده و به امر ایشان استنساخ شده است و ابن تمام که این مطلب را نقل می کند آن نسخه اسنتنساخ شده را می خواستم که ایشان گفته در دسترس نیست و از جای دیگر پیدا کرده است.
موید دیگر این است که عده ای از شاگردان کلینی، صفوانی، نعمانی، ابوغالب زراری، اینها شاگردانی هستند که کتاب کافی را روایت کرده اند.
ابوغالب زراری، ربع کافی را به خط خودش نوشته است، طهارت، صلات، حج و صوم را نوشته و بنا داشته بقیه را بنویسید، و ایشان یک گرفتاری راجع به عیالش داشته و درخواست دعا به توسط سفراء می کند و جواب می آید الزوجة و الزوج کارشان اصلاح شد و در جواب نیت طرف داده می شود.
ایشان و اشخاص دیگری که معاصر بوده اندو راوی کتاب بوده اند، چطور برای حوائج دنیوی خودشان سوال می کنند اما نسبت به این کتاب با ارزش، بی تفاوت باشند و مورد سوال نشود.
در فرمایش این آقایان صحبت است.
یکی آن جمله ای که اول سید طاووس نقل کرده که از نظر هدف او باید باشد اما برای هدف ما چندان دخالتی ندارد، ایشان می فرماید کلینی قبل از علی بن محمد سمری وفات کرده است، وفات علی بن محمد 329 است و کلینی در 328 فوت کرده است، این را بخاطر این می گوید که اگر کلینی وفاتش بعد از ثمری بود یا همزمان او بوده است، ممکن است گفته شود وفات الائمه را بعد از سمری نوشته یا وقت عرضه نبوده، بخاطر همین می گوید حدود یک سال قبل وفات کرده است تا این شبهه پیش نیاید که بعد تالیف شده است.
اما این جمله را نسبت به کافی احتیاج نداریم، چون کافی بلا اشکال قبل از وفات علی بن محمد سمری وفات شده است، چون در سنه 326 در رجال نجاشی هست که اشخاص کافی را پیش کلینی می خواندند و قبل از فوت علی بن محمد سمری تالیف شده است.
اما این مقدمه بحث کردنش بخاطر کتاب فوق و بعضی تاییدات دیگر درست است.
اینکه می گویند قبل از علی بن محمد سمری فوت کرده است، من کشف المهجه را ندیدم، حاجی نوری این را نقل کرده است (ج 20، ص 81)، مراجعه کنید.
اینی که ایشان می فرماید بعد فوت کرده، مطلب ثابتی نیست و سه احتمال است:
یکی اینکه همانطور که ایشان ذکر کرده اند، 328 کلینی باشد و 329 علی بن محمد سمری.
یک احتمال عکس این است که 329 کلینی باشد و 328 سمری.
احتمال سوم این است که هر دو در یک سال باشد هر دو 328 یا هر دو 329 فوت کرده باشند.
پس چهار احتمال می شود.
احتمال اقوی این است که کلینی وفاتش 329 است، چون مدرک 328 آنی است که در فهرست نوشته است اما در کتاب رجال که ظاهرا متاخر از فهرست است و باید مقدم باشد و به ضمیمه رجال نجاشی که متاخر از شیخ کتابش را نوشته است، گفته اند 329 کلینی وفات کرده است و به تعبیر نجاشی شعبان 329 فوت کرده است.
و راجع به علی بن محمد سمری اختلاف است، در کمال الدین صدوق می گوید او در نیمه شعبان 328 وفات کرده است و بعضی جاها مثل غیبت شیخ و... 329 نوشته اند.
پس اینی را که مسلم گرفته اند و مدرک برای استنتاج سید بن طاووس و بعضی از تفریعاتی که حاجی نوری بر این کرده، این مطلب ثابت نیست و احتمال اینکه سمری قبل از کلینی وفات کرده باشد، احتمال بعیدی نیست و برای مطلب استدلال کند.
پس با این بیان اعتبار رسائل الائمه نمی توانیم اثبات کنیم.
و با همین بیان آن تاییدی که حاجی نوری کرده بود گفته بود شاگردان بزرگ که کتاب را روایت کرده اند و زحمت استنساخ کشیده اند با زحمت فراوان مخصوصا ابوغالب زراری که سر و کار با نواب داشته است، چگونه عرضه به نواب نکرده است، از عرض ما جواب این اشکال معلوم می شود به اینکه ممکن است امثال این شاگردان، موقعی که اخذ حدیث می کردند، سمری وفات کرده باشد، چون احتمال است کلینی بعد از سمری فوت کرده باشد و تاریخ قرائن اینها در درس نیست که گفته شود چرا با نواب تماس نگرفتند، ممکن است نواب در آن موقع نبوده اند. اینکه گفته می شود شاگردان برای کارهای شخصی به نواب رجوع می کردند، به این فکر نیفتادند که کتاب را عرضه کنند، چون مدتی که اصلا نواب نبوده اند و اینکه استفاده حدیث معلوم نیست نواب بوده باشند و بر فرض بوده باشند، اصلا معلوم نیست دسترسی داشته باشند.
آنی که آقایان دارند، می ماند خود کلینی که ایشان 20 کتاب را نوشته و در بلد نواب بوده و اهمیت زیادی برای کتاب قائل بوده است روایت از نواب به تعبیر شیخ حر کرده است، چطور این مسئله را نادیده حساب کرده است و با این مقدمات، اطمینان حاصل می شود که این کتاب معتمد است.
این مقدمات، از جهاتی مورد اشکال است، اینکه گفته شده از نواب روایت کرده است، به طور نمونه یک روایت ندیدیم نه در کتب اربعه و نه در غیر ان که کلینی از نواب روایت کرده باشد و این روی حدس این حرف را زده است. به معجم الرجال و جامع الرواة مراجعه کنید، به ترجمه نواب اربعه مراجعه کنید ببینید کلینی از آنها نقل کرده یا خیر.
بله یک روایتی را با واسطه نقل می کند که دلالت می کند که حضرت امام عسگری به عثمان بن سعید و پسرش، اعتماد داشته است اما خودش از اینها نقل حدیث نکرده است.
اینکه می گویند در بلد نواب، شیخ اصحاب بوده است، 20 سال با 4 نائب معاصر و هم محل بوده غالبا، ایشان در ری بوده، نجاشی می گوید شیخ اصحابنا بالری نه بالبغداد. 20 سال که تالیف کرده، این کتاب را در ری تالیف کرده نه در بغداد، ولی در اواخر عمر به بغداد رفته اند و وفات کرده اند. پس این مقدمه هم صحیح نیست.
از آن طرف ما می گوئیم اگر معاشر با اینها بوده است، چرا در سر تا سر کافی یک نمونه پیدا نمی شود که از این نواب روایت نقل کرده باشد، با اینکه از شیوخ دیگر نقل کرده است. این اماره است که حشری با نواب نداشته و الا یک مطلبی نقل می کرده است.
در خود کتاب ما می بینیم از اشخاص مختلف راجع به امام زمان مطالب نقل کرده است اما از این چهار نفر خیر.
این فرمایش، موید ما است که دلیل تماس نگرفتن با نواب، بخاطر عدم آزادی است. مثلا حسین بن روح که در 305 فوت کرده است را کلینی درک نکرده است چون در ری بوده است و معلوم نیست درک کرده باشد.
اما دو نفر دیگر هم رابطه آنقدر علنی نبوده است که شیعه بفهمند که رابطه به حضرت ولی عصر داشته اند و احتمال است که کلینی نمی توانسته با آنها رابطه زیادی برقرار کنند.
حال با این مشکلات و عدم نقل روایت از نواب، به چه دلیل می توانیم بگوئیم معاشر بوده و کتاب به امضاء امام رسیده یا به امر حضرت نوشته شده و نواب کتاب را عرضه کرده اند؟!!!
پس اصل روایت و تماس اینها با نواب ثابت نیست.
مطلبی که می توانیم بگوئیم اگر کلینی واقعا این را به حضرت ولیعصر و نوابش تماس گرفته و صحه گذاشته اند، نباید این را می گفت؟! در جهت بحث امام زمان را نقل کرده است اما در مقدمه کتاب نگفته باشد این کتاب به حضرت عرضه شده است؟!
این مثل مطلب مجعولی است که نسبت به مجمع البیان شیخ طبرسی یا مجمع الصادقین ملا فتح الله می گویند که ایشان سکته کرده بوده و در قبر به هوش می آید و نذر می کند و نباشی می آید و نبش می کرد و بیرون می آید، چرا یک مطلب به این غیر عادی بودن و غیر متعارف بودن در مقدمه کتاب ننویسید که این سبب و باعث داعی من شد و در افواه بی سند یک چیزی پیدا شود و این کار معرکه گیرها هست.
خلاصه اینکه این مطلب که به عرض حضرت ولی عصر رسیده، نه کلینی و نه شاگردان او و نه نجاشی، هیچکدام نگفته است.
حال ما با این مقدمات اطمینان پیدا کنیم که به عرض حضرت ولی عصر یا نواب رسیده و اسم نبرده است؟!
اینکه عرض کتاب مرسوم بوده، اینگونه نیست که هر کتابی را عرضه کنند، نواب وقت نداشتند که به تمام جزئیات رسیدگی کنند، این همه کتاب هست که رسیدگی و عرضه نشده است مثل کتاب نوادر الحکمه یا محاسن برقی، چرا عرضه به حضرت ولی عصر یا نوابش نشده است. یا کتاب سعد بن عبدالله و حمیری و علی بن ابراهیم هاشم، چرا عرضه نشده اند؟!
کتاب نوادر الحکمه یا محاسن که تصریح به ضعیف و صحیح در آن شده است.
مسئله نواب اربعه خیلی مخفیانه بوده اند و بعضی زندگی غیر عادی داخلی داشته اند. اگر گفته شود یک کتاب کافی 16 هزار روایتی را بخواهند بررسی کنند که نمی رسیدند.
این مثل این است که انسان به مرجع بگوید جواهر را ببینید کدام درست است یا خیر.
کتاب تکلیف شلمغانی، تمام نوشته جاتش در همه جای کتب شیعه بوده است، مثل زاد المعاد و مفاتیح الجنان و شلمغانی را که لعن کردند این مسئله پیش آمده که بگذاریم کنار کتابش را که این مشکله بوده و حسین بن روح بخاطر این آمده و مقابله کرده و آن قدر بزرگ نبوده و دو سه تا را تضعیف کرده و بقیه را صحه گذاشته، آنجا اگر این کار صورت نمی گرفت ممکن بود این کتاب کلا کنار گذاشته شود و احادیث آن متروک بماند، ممکن بود کسی بعضی از احادیث را دیده و مطابق احادیث دیگر، قرینه اعتماد بر کتاب قرار بدهد و جعلیات آن و ممکن است کتاب را مطابق اصول نوشته، بخاطر اینکه چند تای باطل را تدلیس کند، اینجا اگر مثل حسین بن روح نمی فرمود، مردم به ضلالت می افتادند اما نسبت به کافی اینگونه نیست، کلینی تدلیسی نکرده است و اسناد کتاب را نوشته و خودش هم کتاب در رجال نوشته است و شاید بخاطر کتاب خودش باشد.
پس این کتاب نه کنار گذاشته می شد مثل کتاب شلمغانی اگر صحه گذاشته نمی شود و نه خطر تدلیس بود اگر به آن اخذ می شد.
در این گونه موارد اینکه بگوئیم حتما باید مشخص کنند کدام صحیح است و کدام نیست، نمی باشد. آن قاعده لطف که بگوئیم باید همه را ارشاد کنند، این نیست. این کار نسبت به نوادر الحکمه و محاسن برقی، نشده است و صحیح و سقیم هم داشته اند.
پس اگر در یک موارد استثنائی بخاطر خصوصیاتی که داشته مثلا کوچک است یا خطر اضلال است یا خطر از بین رفتن کتاب است ودر خانه اشخاص پر است، این را سبب بدانیم برای کافی که معلوم نیست که در خانه های شیعیان نسخه برداری شده بوده یا خیر، این را نمی دانیم. حال با این قیاس کنیم حتما کافی عرضه شده است و کلینی خودش هم اشاره به این مطلب نکرده و مسئله تقیه و غیر متعارف بودن شرایط هم مسلم است، حال اگر در یک مورد تقیه نشده، ما شرایط را نمی دانیم که بگوئیم در همه جا تقیه نشده است و می توانیم بگوئیم اگر عرضه شده بود، کلینی در مقدمات می نوشت یا معاصرین او می نوشت و احتمال قوی است که نوشتن کتاب رجال هم برای صحیح و سقیم بودن کتابش بوده است.
پس این وجه را که برای صحت کتاب او ذکر شده را نمی توانیم بپذیریم.
مرحوم مجلسی می گوید که بعضی از مجازفین که دعوای قطعیت کرده است بی ربط است بعد می گوید ما می توانیم بگوئیم ائمه به این فعل و اخبار راضی بوده اند و ایشان می گوید ظن پیدا می کنیم، به یک معنا اگر کسی بگوید قطع پیدا می کنیم، بی راه نگفته است، چون حداقل اگر قطع نباشد اطمینان هست که ائمه راضی به تالیف کتاب کلینی بوده است، اما این غیر از این است که قطعی الصدور باشد یا مطالبش مطابق با واقع است، نویسنده قصد قربت داشته باشد.
مگر کتاب جواهر، همه آن مطابق واقع است؟! نه اما شیعه نیاز به آن داشته است.
پس این کتاب کافی مرضی ائمه بوده است و قصد قربت کرده است و ثواب هم دارد و حرفی در آن نیست و الان هم که ما می گوئیم کتب اربعه به این شکل معتبر نیست، می گوئیم این کتب ثواب داردو نسخه برداری شود اما دلیل نمی شود که موثوق الصدور باشد.
اگر کسی بگوید ما مطمئن هستیم به تالیف بحار، ائمه راضی هستند کما اینکه اگر از مجلسی سوال شود، همین را می گفت و بخاطر همین این را تالیف کرده است، گاهی در بیان حدیث را صحیح و سقیم می داند و بعضی از مطالب را رد می کند اما در عین حال به این نقل و کتاب راضی بوده اند.
پس به کتاب ائمه راضی بوده اند، اما اینکه منقولات موثوق باشند و یا اینکه به آن عمل شود، این را نمی توانیم بگوئیم با این مقدماتی که ذکر کردیم.
عمده وجه دیگری است که خود کلینی گفته است و شهادت او می باشد که به صحت کتابش، شهادت داده است و اطمینان به صدور داشته و نزد او موثوق است و با مقدماتی که حاجی نوری می گوید، می خواهد بگوید شهادت به وثاقت مشایخ استفاده می شود، در این صورت وثاقت بالمعنی الاعم استفاده می شود و دیگران هم باید به این عمل کنند.
نسبت به اعتبار کتاب کافی، به رساله اجتهاد وحید بهبهانی و عده چاپ ایران را مراجعه کنید که حاجی نوری دنبال می کند این مطالب را و اشکال می کند و ما بحث هایی داریم.