درس علم رجال

جلسه ۲۱: اصحاب اجماع ۱۰

 
۱

وجه دوم

حاجی نوری وجه دیگری برای این مطلب ذکر می کند، می فرمایند اعاظم اصحاب ائمه و فقهاء، رواششان این بوده است که فتاوا را مثل اینگونه که ما نقل می کنیم که اجتهاد و تصرف می کنیم و با تعبیرات خودمان نقل فتوی می کنیم اینگونه نبوده است و فتاوای آنها عین مرویاتشان بوده است، بنابراین اگر علماء اقرار به فقه طبقه اولی کرده اند، این در حکم این است که چون اینها مروایات و فتاوایشان یکی بوده است، در حکم صحه گذاشتن روی روایاتشان است و بالالتزام دلالت بر تصحیح ما یصح می کند. و الان تعبیراتشان از خودشان و استخراجات از روایات است و بین مفتی به و حدیث جدا می افتد.

ما فرمایش حاجی نوری را از جهت مورد اشکال می دانیم:

یکی عبارت از این است که اینکه ایشان می گویند اقروا له بالفقه مطابق با تصحیح ما یصح است، این مطلب، مطلب درست نیستی، مثلا اگر آقای اصفهانی را عصابه اتفاق کردند، معنایش این است که هر چه فتوا داد، مطابق واقع است و حکم الله است؟! اقرار به فقه کردن، معنایش اعتراف به خبریت است و ممکن است اشتباه کند، شیخ انصاری، محقق حلی و... را اعتراف به فقاهت کردند.

ثانیا فرض هم کنیم که این مطلب همینگونه است، کل دور مدوّر لا کل مدوّر دور، اینها هر چه فتوا داده اند حدیث بوده است نه اینکه هر چه حدیث کرده اند، فتوای آنها بوده است و این ملازمه ای ندارد.

یک قصه یا یک ابتکاری را نقل می کنند، اینها معنایش این نیست که فتوای انها بوده است.

و ثالثا شما می فرماید اعاظم اصحاب ائمه مقید بوده اند که با حدیث فتوا می داده اند، این در طبقات دیگر هم بوده است در بزنطی و ابن ابی عمیر هم همین بوده در حالی که اقروا بالفقه در مورد آنها نگفته اند.

اینکه با متون فتوا با متون روایات بوده است، در زمان شیخ طوسی هم بوده است.

پس به نظر می رسد که در درجه اول آنچه از اصحاب اجماع استفاده می شود، تصدیق فیما یقولون است و اینکه گفتیم صحت مرویاتشان استفاده  می شود صحت مشایخ وسطی را نمی توانیم استفاده کنیم و نمی توانیم به کلام حاجی نوری اعتماد کنیم.

اما نسبت به صفوان و بزنطی و ابن ابی عمیر، شیخ طوسی که تصریح کرده مرسلاتشان مثل مسندشان است، باید بحث شود که این مطلب نسبت به آنها درست است یا خیر، نجاشی هم نسبت به ابن ابی عمیر گفته است و آقای خویی و امام خمینی در این مورد بحث می کنند.

۲

استشهادات حاجی نوری

بسم الله الرحمن الرحیم

حاجی نوری برای مدعای خود که عبارت بود از این که کلیه ی اشخاصی که بین اصحاب اجماع و معصوم وجود دارند، ثقه هستند به ادله ی مختلفی استدلال کرده است. بسیاری از آنها را خواندیم و اکنون به شاهد دیگری که ذکر کرده است می پردازیم.

ایشان از عبارت عُده استفاده کرده است که اصحاب اجماع هر آنچه نقل می کنند علاوه بر اینکه خود خبر مورد قبول است واسطه ها نیز از ثقات می باشند در نتیجه اگر این واسطه ها در روایات دیگری وجود داشتند هرچند اصحاب اجماع در سند آنها نباشند، باز حکم به ثقه بودن آنها می شود. اگر گفته شود صرفا خبری که اصحاب اجماع در آن هستند، موثوق به است، بدرد جاهای دیگر نمی خورد اما حاجی نوری می خواهد بگوید هم خبر موثوق به است و هم سایر اخباری که این روات در آن هستند.

صاحب عُده هنگامی که بحث تعارض روایات را بیان می کند می فرماید: گاه بعضی از روات، روایت را به شکل مسند نقل کرده اند و بعضی دیگر به شکل مرسل. در این حال باید به روایت مرسل نگاه کنیم اگر ارسال کننده کسی مانند ابن ابی عمیر و صفوان و بزنطی باشد، مراسیل آنها در حکم مسند دیگران است. بنا بر این تعارض بین مسند و مرسل در حکم تعارض بین دو مسند است. اما اگر ارسال کننده غیر اینها بود باید روایت آن را کنار گذاشت و به روایت مسند اخذ کرد:

عبارت عده این است: وإذا كان أحد الراويين مسنِدا والآخر مرسِلا، نظر في حال المرسل، فإن كان ممن يعلم أنه لا يرسل إلا عن ثقة موثوق به فلا ترجيح لخبر غيره على خبره، ولأجل ذلك (مرسِل مقید است که از ثقات روایت کند) سوّت الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبي عمير، وصفوان بن يحيى، وأحمد بن محمد بن أبي نصر وغيرهم من الثقات الذين عرفوا بأنهم لا يروون ولا يرسلون إلا عمن يوثق به وبين ما أسنده غيرهم، ولذلك (عند التعارض هر دو یک سان هستند) عملوا بمراسيلهم إذا انفردوا عن رواية غيرهم. (و چون گفته اند که همان اعتبار ذاتی که برای مسانید دیگران است برای مراسیل ایشان است حتی اگر روایت آنها مرسل باشد و آنها منفرد به نقل آن باشند به آن روایات عمل کرده اند.) [العدة في أصول الفقه، الشيخ الطوسي،ج1، ص154.]

پس این وثاقت ذاتی آن مشخص می شود و در موقع تعارض باید به قواعد آن مراجعه شود.

حاجی نوری سپس می فرماید: در این عبارت از شیخ، اسمی از اصحاب اجماع برده نشده است و فقط نام چند نفر مانند محمد بن ابی عمیر و مانند آن نام برده شده است ولی شیخ بعد از آن اضافه می کند: (وغيرهم من الثقات الذين عرفوا بأنهم لا يروون ولا يرسلون إلا عمن يوثق به) و مراد از این غیر، همان هجده نفر هستند که هم ثقه هستند و هم معروف به اینکه از غیر ثقه نقل نمی کنند که همان اصحاب اجماع می شود. از این رو حاجی از عبارت فوق استفاده می کند که مراد شیخ همان چیزی است که کشّی می گوید که این افراد هم ثقه هستند و هم از غیر ثقه مسندا و مرسلا چیزی نقل نمی کنند. بنا بر این راویانی که بین آنها و امام علیه السلام هستند همه از ثقات می باشند. و اینکه بعضی گفته اند که مراسیل سه نفر فقط در حکم مسند است، صحیح نیست و مراسیل تمام اصحاب اجماع این حکم را دارد.

۳

نظریه استاد

نقول: ما از عبارت فوق نکته ای که حاجی استفاده کرده است را برداشت نمی کنیم. معنای عبارت شیخ از (وغيرهم من الثقات الذين عرفوا...) این باشد که این افراد به شکل جمعی که هجده نفر باشند نزد طائفه مشهور باشند. بلکه کلام شیخ ناظر به فرد فرد آنها و به شکل جداگانه است. مثلا احمد بن محمد بن عیسی بین طائفه مشهور است که فقط از ثقه نقل می کند و هکذا علی بن حسن طاطری از کسانی است که مشهور است فقط از رجال موثوق بهم و بروایاتهم نقل می کند و یا جعفر بن بشیر نیز کسی است که در مورد او گفته شده است: روی عن الثقات و رووا عنه. می گوید اشخاصی که به این صفت معروف هستند و ما نمی شناسیم که چه کسانی بوده اند در آن زمان، امکان دارد این افراد زیادتر از این حرف ها باشند و ممکن است همینهایی که اصحاب اجماع هستند، این هم نباشد.

خلاصه حاجی نوری گفته اند که جماعتی به عنوان جمع اینگونه شده باشد در حالی که این نیست بلکه هر فردی که اینگونه باشد که رووا عن الثقات و...، این حکم را دارند.

همچنین شیخ، در تهذیب و استبصار در موارد بسیاری، روایات اصحاب اجماع (به غیر از بزنطی و ابن ابی عمیر) را ذکر کرده و هم در اعتبار خبر آنها تشکیک کرده است و مشایخ آنها را مورد جرح قرار داده است.

16:7 یکی از مویدات که مراد، اعتبار مرویات مع الواسطه اینها نیست و مراد وثاقت مشایخ بلا واسطه و مع الواسطه نیست، این است که در طبقه اول تصحیح مای صحه وارد نشده است اما نسبت به طبقه دوم و سوم این تعبیر وارد شده است.

این مطلب در بین سابقین مطرح است و بعضی توجه داشته اند. بعضی مانند شیخ بهایی در مشرق الشمسین گویا در مقام این است که بین طبقه ی اولی و بین طبق دوم و سوم فرق بگذارد زیرا کشّی در طبقه ی اولی می گوید: اجتمعت العصابة علی تصدیقهم ولی در مورد دو طبقه ی دیگر می گوید: اجتمعت العصابة علی تصحیح ما یصح عنهم. و شیخ بهایی این دو را در مقابل هم گذاشتند.

اما دیگران چنین فرقی نگذاشته اند و حاجی نوری از هفت نفر از شخصیات بزرگ علمی نقل می کند که آنها فرقی بین این افراد نگذاشته اند و همه را یکسان حساب کرده اند از جمله:

1.صاحب معالم متوفای 1011

2.میرداماد متوفای 1041 (در مورد تاریخ فوت میرداماد بعضی 1040 گفته اند و بعضی 1041 که اصح دومی است و در مورد ماده تاریخ فوت او این شعر سروده شده است: عروس علم دین را مُرد داماد که به حساب ابجد بر عدد 1040 تطبیق می کند ولی کسانی که او را متوفای سال 1041 می دانند شعر را این گونه سروده اند: عروس علم و دین را مُرده داماد.).

3.مجلسی اول متوفای 1070 که شاگرد شیخ بهایی است که متوفای 1030 می باشد (برای هر دو ماده تاریخ خوبی ذکر کرده اند. در مورد شیخ بهایی گفته اند: افسر فضل اوفتاد، بی سر و پا گشت شرع، به این معنا که مقصود از «بى‌سر و پا گشت‌ شرع‌» این است که شین و عین از آغاز و آخر (شرع) مى‌افتد، و (راء) مى‌ماند که ۲۰۰ باشد، و (افسر فضل اوفتاد)، یعنى ‌(فاء)»از آغاز آن ساقط مى‌شود و (ضاء) که ۸۰۰ و (لام) که ۳۰ باشد مى‌ماند و روى هم رفته،۱۰۳۰مى‌شود. و در مورد ماده تاریخ مجلسی اول گفته شده است: افسر شرع اوفتاد بی سر و پا گشت فضل. شین اگر از ابتدای شرع بیفتد، رع باقی می ماند که به حساب ابجد 270 می شود و سر و پای فضل بیفتد ضاد می ماند که هشتصد است و جمع آنها 1070 می شود.)

4.فیض کاشانی در وافی متوفای 1091

5.وحید بهبهانی متوفای 1205

6.سید بحر العلوم 1212

7.سید محسن اعرجی کاظمینی که گاه او را به محقق اعرجی یا مقدس اعرجی و یا مقدس کاظمی می نامند که شارح جدید وافی است که شیخ از او در رسائل بسیار نقل می کند. او معاصر سید بحر العلوم بوده که بنا به یک قول متوفای 1240 می باشد.

این هفت نفر قائل هستند که بین طبقه ی اولی و سایر طبقات فرقی نیست.

۴

فرق بین طبقه اول با دوم و سوم

حال سخن در این است که بر چه اساس باید اینها را یکسان بدانیم و بر خلاف قول شیخ بهایی قائل شویم (ایشان گفته که بین طبقه اول با دوم و سوم فرق است) زیرا این دسته دو طبقه ی بعدی را به طبقه ی اولی ارجاع داده اند و گفته اند که مراد از تصحیح ما یصح عنهم که کشّی در مورد طبقه ی دوم و سوم می گوید همان تصدیقهم فیما یقولون است که کشّی در مورد طبقه ی اول می گوید (البته فیض می گوید مراد از تصدیق همان تصحیح ما یصح است و عبارت اخری از آنها است و خوب نیست این را مثل هم بگذاریم):

وجه اول: آقا سید محمد باقر حجة الاسلام متوفای 1260 که شاگرد وحید بهبهانی است می فرماید: روایات از زمان صادقین علیهما السلام شروع به انتشار کرده است. طبقه ی اولی مثل زراره و محمد بن مسلم و... شاگردهای صادقین می باشد و روایات آنها از معصومین غالبا بلا واسطه می باشد. ولی طبقه ی دوم غالبا روایاتی که از امام باقر علیه السلام نقل می کنند با واسطه و از امام صادق علیه السلام بلا واسطه نقل می کنند. اما روات طبقه ی سوم از امام موسی بن جعفر و امام رضا علیهما السلام بلا واسطه و از امام باقر و امام صادق علیهما السلام با واسطه نقل می کنند. نتیجه اینکه روایات بلا واسطه از طبقه ی اول کمتر است و در طبقات بعدی بیشتر می شود.

ایشان می گوید: این افراد قائل هستند که در نتیجه کشّی می گوید که مرویات هر سه طبقه اعم از با واسطه و بلا واسطه قابل قبول است ولی چون مرویات آنها در طبقه ی اولی بیشتر بی واسطه است کشّی از کلمه ی تصدیق استفاده کرده است زیرا تصحیح بیشتر در روایات با واسطه است و تصدیق در بدون واسطه ولی در طبقات دوم و سوم چون با واسطه و بلا واسطه است هم عبارت تصحیح استفاده کرده است و هم تصدیق.

همه در این جهت مشترک هستند که مرویات اینها را باید بپذیریم.

ولی ما وقتی مراجعه می کنیم که هم تصحیح ما یصح مفهومی است که اختصاص به روایات با واسطه ندارد و تصدیق هم اختصاص به روایات بی واسطه ندارد.

تصدیق به معنای راست گفتن است، تصدیقهم فیما یقولولن، در مفهوم این کلمه نیامده است که باید بلاواسطه باشد.

تصحیح ما یصح، یعنی چیزی که به طور صحیح نقل شده باشد، با واسطه یا بدون واسطه نقل کرده باشند، چرا این را به با واسطه اختصاص بدهیم.

و اینکه می گوئید طبقه اولی معمولا بلاواسطه نقل می کردند، ما مراجعه کردیم تنها زراره از حدود 30 نفر اخذ حدیث کردم و بقیه افراد بماند، یکی از اینها مثلا علیه بنت علی بن حسین که یک کتاب را از او نقل می کند و اینها را نادیده حساب کنیم، روایات با واسطه اصحاب اجماع نادیده بگیریم و روایاتی که بلاواسطه از صادقین کرده اند، آنها را بگوئید در نظر گرفته نشده و فقط عطف نظر به روایات بلاواسطه باشد و کلمه تصدیق گرفته شده باشد، اینها جهتی ندارد.